۱۳۸۹ خرداد ۷, جمعه

جوراب

دو سال پیش من چهار جفت جوراب سفید ازمامانم گرفتم که پاشنه خاکستری دارند و روی اونها درست جای انگشتها، کلمه champion ( قهرمان ) به خاکسنری نوشته شده.
اینها جورابهای رستگاری من بودند و هستند. چون بالاخره بازاء پنج روز کاری ( با فرض اینکه لباسهای سفید هفته ای یکبار شسته بشه و عملیات خشک شدن اونها هم سروقت صورت بگیره )، احتمال یافتن یک جفت ازبین هشت  لنگه بسیار بالاست.
این قهرمانهای من در کنار دو سه جفت جوراب چهارخونه و خط دار سفید- صورتی و سفید-آبی ، زمان تصمیم گیری و جستجوی جوراب رو برای من به حداقل رسوندند و هر روز صبح با مهربونی و صفا پاهای من رو در آغوش گرفتند و تا آخر روز که به بوی گند کشیده شدند،همراه وهمدم کفشهای من بودند.
متاسفانه دو ماهه که یکی پس از دیگری، کف شون از شدت سائیده شدن سوراخ می شه و من هم مجبور می شم لنگه به لنگه ازشون خداحافظی کنم و به آشغالی بسپارمشون.
زندگی من بدون شما تا یک مدتی سخت خواهد بود، اینو بصورت ملموسی صبح به صبح بیشتر حس می کنم.

هیچ نظری موجود نیست: