۱۳۸۹ فروردین ۲۰, جمعه

شیشه های خالی دوستی

بعضی رابطه ها، از همون ابتدا تاریخ انقضاء دارند و اینکه آدم آگاهانه و با علم به این حقیقت وارد اون رابطه بشه ، خیلی عقل و آینده نگری  می خواد که البته من ندارم . حالا هر چقدر که زمان کش بیاد وحتی خودم هم تلاش کنم که درگیر یک رابطه کج دار و مریز بمونم  اما چون این رابطه از ابتدا درخارج از کادر وجودی من شکل گرفته ، ناخودآگاه توانایی به سرانجام رسوندش رو نخواهم داشت.
بعضی از تجربه های دوستی من دردو سال گذشته، مشمول همین سرنوشت شده وباید بگم که پشیمان هم نیستم. بالاخره آدم باید بیشترین تلاشش رو بکنه برای اینکه شرایط جدیدش رو بسازه ؛ برای همین دوستی های جدیدی شکل می گرفتند که محال بود در گذشته به این سرعت و با این کیفیت تشکیل بشه و تنها دلیل من بر پافشاری وتحمل، ایزوله نشدن بود. ترس از تنهایی یک وقت هایی  آدم رو مجبور می کنه با کسانی هم صحبت بشه وحرف بزنه و محبت رد و بدل کنه که درک و فهم شون از پارامترهای زندگی بسیار با یکدیگر متفاوته.
خوب معلومه که با این اوصاف انقدرمی فهمم که باید این رابطه ها رو تمومش کرد اما نمی دونم چرا این تموم کردن ها منو ناراحتم می کنه و آزارم می ده . اصلن هیچگونه مهر و محبتی باقی نمونده ها ، فقط نفسِ شمردنِ این قوطی های خالی که توی کشو جمع شون کردم و هر روز به عنوان نمره های منفی خودم یکبار دیگه می شمرمشون، آزارم می ده.