۱۳۸۷ بهمن ۳۰, چهارشنبه

خوش به حالت کبوتر هر جا بخوای پر می کشی

یه روزایی هست از خواب که بلند می شی ،پروانه هاتم نرم و آروم خودشونو تکون می دن و بیدار می شن. با همدیگه می پرین از پنجره بیرون و تنها نگرانی تون، جا موندن از همدیگه است و دیگه هیچ . صدای خنده تون آسمونو پر می کنه.

یه روزایی هم هست ، همه تون ( تو و پروانه هات) با هول مرگ ، خودتونو از خواب جدا می کنین و از ترس ، فقط دنبال دری، پنجره ای می گردین، که فرار کنین. همهء روز پشت سرتو نگاه می کنی.

۱۳۸۷ بهمن ۲۳, چهارشنبه

پاریس



آخه قربونت بشم کاوه ( به جون خودت اگه بشناسمت) ، کلک از کجا فهمیدی می خوایم بریم پاریس ؟

واسم تبلیغ میفرستی ناقلا .

در ضمن شماها بدونین یه روزدر میون خواب تک تک تونو می بینم