یه روزایی هست از خواب که بلند می شی ،پروانه هاتم نرم و آروم خودشونو تکون می دن و بیدار می شن. با همدیگه می پرین از پنجره بیرون و تنها نگرانی تون، جا موندن از همدیگه است و دیگه هیچ . صدای خنده تون آسمونو پر می کنه.
یه روزایی هم هست ، همه تون ( تو و پروانه هات) با هول مرگ ، خودتونو از خواب جدا می کنین و از ترس ، فقط دنبال دری، پنجره ای می گردین، که فرار کنین. همهء روز پشت سرتو نگاه می کنی.
یه روزایی هم هست ، همه تون ( تو و پروانه هات) با هول مرگ ، خودتونو از خواب جدا می کنین و از ترس ، فقط دنبال دری، پنجره ای می گردین، که فرار کنین. همهء روز پشت سرتو نگاه می کنی.
