روزها و شب ها میان و میرن، با سرعتی زیاد و غیرقابل باور. روزها طولشون رو به 6-7 ساعت رسوندن و باز هم دارن کوتاهتر و کوتاهتر می شن و به سرعت دل می سپرن به تاریکی و خیال.
من، تنها و گیج و خواب ایستاده ام بالای تپه عمرم و به این زن که خودش رو از این اتاق به اون اتاق ، از پای این کامپیوتر به پای اون یکی، ازتماشای این یکی فیلم به سر صحنه اون یکی ، از مسیر آشپزخونه و دست شویی تا راهروهای دانشگاه و اتاق 537، از بغل مهسا و محمد تا آغوش سرما و ترس و .. می کشونه، نگاه می کنم و از این همه آشفتگیش تعجب می کنم.
نمی دونه که همه چیز درست ومرتبه، باور نداره که زندگیش خوب پیش می ره و عیب و ایرادی نداره.
چشماتو باز کن ، نترس از آینده، دلتو بسپار به اون زیباترین لحظاتی که دخترت فبل از خواب بغلت می کنه و نوازشت می کنه و برات از آزروهاش می گه.
زندگی نرمتر از اونی ه که این همه بشه تحلیلش کرد؛ بیا و به لطافت برگذار کن.
من، تنها و گیج و خواب ایستاده ام بالای تپه عمرم و به این زن که خودش رو از این اتاق به اون اتاق ، از پای این کامپیوتر به پای اون یکی، ازتماشای این یکی فیلم به سر صحنه اون یکی ، از مسیر آشپزخونه و دست شویی تا راهروهای دانشگاه و اتاق 537، از بغل مهسا و محمد تا آغوش سرما و ترس و .. می کشونه، نگاه می کنم و از این همه آشفتگیش تعجب می کنم.
نمی دونه که همه چیز درست ومرتبه، باور نداره که زندگیش خوب پیش می ره و عیب و ایرادی نداره.
چشماتو باز کن ، نترس از آینده، دلتو بسپار به اون زیباترین لحظاتی که دخترت فبل از خواب بغلت می کنه و نوازشت می کنه و برات از آزروهاش می گه.
زندگی نرمتر از اونی ه که این همه بشه تحلیلش کرد؛ بیا و به لطافت برگذار کن.